این ایام،ایام شادی و جشن مسلمین و تشیع است احساس کردم در وبلاگ ام که اختصاص به معرفی فرقه ضاله بهاییت داردبه اصل مطلب که اثبات وجود نازنین و مقدس حضرت صاحب الزمان(عج)می باشد،البته درقالب یک داستان واقعی  بپردازم:

 داستان اینگونه است که یک حاکم ناصبی که مخالف سر سخت شیعه بود بر مردم بحرین حکومت می کرد ، ولی وزیر او عداوت و دشمنی را از حد گذرانده و گه گاهی برای مردم شریف «بحرین» که اغلب شیعه بودند وسائل خسارتهای مالی و جانی فراهم می‏نمود، آن روز به هنگام ورود بر حاکم، اناری که در دست داشت تقدیم محضر حاکم نمود، وی نظری به انار افکند و بر خلاف انتظار دید این جملات به طور برجسته بر آن انار نوشته: لا اله الا الله، محمد رسول الله و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله!

شگفتا معلوم است این کلمات معجزآسا به قلم قدرت حق تعالی نوشته شده که این چنین طبیعی می‏نماید، نه، دست بشر در آن کار نکرده!

در آن لحظه که حاکم در دریای اندیشه فرورفته بود گفت: این خود دلیلی روشن و برهانی قوی از کتاب تکوین بر بطلان مذهب رافضه «شیعه» می‏باشد، آیا تو درباره‏ی اهل بحرین چه نظری داری؟ 

 حتما ادامه مطلب را مطالعه نمائید

وزیر پاسخ داد: اینان مردمی لجوج و متعصب می‏باشند و هیچگاه زیر بار دلیل و برهان نمی‏روند بنابراین باید آنان را احضار کنی و این انار را که قلم قدرت پروردگار، حق را بر آن آشکار کرده به ایشان عرضه نمائی که در نتیجه اگر از مذهب خود دست کشیدند و پیرو حق شدند که بهره‏ای آخرتی فراوان نصیب تو گردیده و اگر چنانچه زیر بار نرفتند آنان را بین این سه موضوع مخیر نما: 

1- پرداخت جزیه «مالیات» با ذلت. 

2- پاسخ قانع کننده. 

3- مردان، اعدام و زنان و فرزندان اسیر و نیز مصادره‏ی اموال آنان به نفع دولت!

حاکم نظریه‏ی وزیر را تأئید کرد و سپس دانشمندان و سایر شخصیتهای شیعه را طلبیدند ابتدا موضوع انار مطرح گردید و به دنبال آن درخواست دست کشیدن از مذهب شیعه گردید، ولی چون پیشنهاد، مواجه به مخالفت سختی شد یکی از سه موضوع قبل اعلام گشت: 

گروه شیعه در برابر این حکم جائرانه، بهت زده به یکدیگر می‏نگریستند، و سرانجام با درخواست سه روز مهلت از جلسه‏ی حاکم خارج شدند. 

آنان در مجمعی که جهت چاره‏جوئی تشکیل شده بود اجتماع کرده و از افکار یکدیگر امداد می‏گرفتند تا عاقبت به این نتیجه رسیدند: 

ما گروه شیعه عقیده داریم که حضرت ولی عصر (ع) زنده و یاور درماندگان است چرا از وی یاری نجوئیم و چرا به پیشگاه آن حضرت ننالیم؟ 

برای رسیدن به این هدف ده نفر شایسته و پارسا انتخاب کردند و از آن ده نفر سه نفر وارسته و ممتاز شناخته شدند. 

به یکی از آن سه نفر گفتند: شبانگاه به صحرا بشتاب و خدا را ستایش نما و از ولی امر علیه‏السلام استمداد بجوی، مرد پارسا به حال خضوع رو به صحرا نهاد و تا بامداد برنامه عبادی خود را با تضرع و زاری انجام داد، ولی هیچ عنایت غیبی به وی نشد شب دوم دیگری از آن سه نفر رفت اما متأسفانه همانند اولی تهی دست برگشت. دلها می‏تپید و اشکها مانند مروارید به گونه‏ها می‏غلطید، اضطراب و وحشت هراس و دلهره همه را در فشار گذارده و لحظه به لحظه شدیدتر می‏شد، شب سوم فرارسید. 

فوج مردم در برابر «محمد بن عیسی» که عازم کوی پناه بی‏پناهان بود التماس دعا می‏گفتند «محمد بن عیسی» که خود شیفته‏ی حضرت مهدی علیه‏السلام بود، در آن شب ظلمانی سر و پای برهنه به صحرا روان شد و مشغول گریه و استغاثه شد. وی آنچنان می‏نالید که گویا ستارگان آسمان خیره در او بودند. 

تا این که نزدیک صبح بود که نسیم سعادت بخشی وزید و متوجه شد کسی به او می‏گوید: 

محمد بن عیسی، چرا این همه افسرده خاطرات می‏نگرم؟ و چرا به این صحرا روآوردی؟!

محمد بن عیسی گفت: ای مرد مرا به حال خود بگذار که برای امر مهمی به این بیابان آمده‏ام و حاجتم را جز به امام خویش که قدرت اصلاح آن را دارد بازگو نخواهم کرد. 

محمد بن عیسی، منم صاحب الامر، خواسته‏های خود را بازگو: 

- اگر تو صاحب الامر می‏باشی از حال من آگهی و هیچ نیازی به گفتن نیست.  

آری راست می‏گوئی برای قضیه انار و آن تهدیدهای افراد تبهکار به اینجا شتافتی، 

ای محمد بن عیسی ماجرای انار اینست که در منزل وزیر درخت اناری می‏باشد، و هنگامی که آن درخت بارور شد، وزیر ماجرا جو قالبی از گل ساخت و در سطح داخلی آن جملات مورد نظر خود را حکاکی کرد، سپس یکی از انارها را داخل قالب گذارد و محکم بست، انار کم‏کم رشد کرد و تمام پستی و بلندی داخل قالب را پر نمود، پس آنگاه که انار را چید و قالب را از آن برگرفت جملات حکاکی شده، به صورت خطی برجسته روی انار منقوش شده بود. 

محمد بن عیسی، اول روز که نزد حاکم می‏روید به او بگو پاسخ انار را آورده‏ایم ولی باید در منزل وزیر این معما حل گردد و موقعی که به منزل وزیر رفتید در سمت راست، غرفه‏ای قرار دارد و خود را به غرفه برسان و در طاقچه آن غرفه کیسه‏ی سفیدی می‏نگری آن قالب گلی که انار، داخل آن پرورش شده بود در آن کیسه است، بردار و نزد حاکم برو و انار را داخل آن قالب بگذار و سپس بگو این پاسخ انار، و دیگر این که در حقه‏ی انار یک حبه‏ی قابل استفاده نیست و جهت آزمایش وزیر انار را پاره کند، و چون چنین کرد، مواد فاسده‏ی انار بر روی او خواهد پرید و او را سیه فام خواهد کرد. 

موقعی که محمد بن عیسی آن سخنان را از آن حجت بر حق و ولی اعظم شنید بسیار خرسند شد و تا خود را جمع و جور کرد که اظهار ادب به پیشگاه مبارکش نماید دید حضرت ناپدید شد و دیگر او را ندید. 

سپس به دوستان که به انتظارش بودند پیوست 

آخرین دقائق فرصت، در اولین ساعات روز موعود است، وزیر از هر روز زودتر به کاخ حاکم آمد و در اندیشه‏ی هر چه بیشتر، شکنجه‏ی شیعیان به اطراف می‏نگرد. 

پیشخدمت مخصوص، ورود بزرگان شیعه را ابلاغ کرد، و به دنبال آن اجازه‏ی ورود صادر گردید و پس از چند لحظه، قیافه‏های ملکوتی مردان وارسته و پارسیان شب زنده‏دار و به حق پیوسته نمایان شد. 

- هان چه تصمیمی گرفته‏اید؟ 

- پاسخ انار را آورده‏ایم. 

- بفرمائید. 

قربان باید ما پاسخ را در منزل وزیر بگوئیم، لطفا امر بفرمائید تا همه به آنجا رویم! 

وزیر خائن که از این سخنان سخت آشفته بود و از طرفی نیز خود را باخته بود با سخنی تند ولی آمیخته‏ی به ترس گفت: پاسخ که اینجا و آنجا ندارد چون حاکم از ماجرا بی‏اطلاع بود گفت مانعی ندارد آنان پاسخ بدهند اگر چه در منزل تو باشد. 

برخیزید تا به منزل وزیر برویم، و همگان یک جا برخاسته و داخل منزل وزیر شدند، محمد بن عیسی بی‏درنگ از پله‏های غرفه بالا رفت و تا وزیر خواست به خود بجنبد کیسه‏ی سفید با قالب گلینی در حضور حاکم حاضر شد. و محمد بن عیسی انار را داخل قالب کرد و گفت این هم پاسخ انار: این کلمات به قلم قدرت پروردگار منقوش نشده بلکه به قلم نکبت و نیرنگ وزیر خائن به وجود آمده است. 

حاکم در اندیشه‏ی عمیقی فرورفت و وزیر هم چون اسکلتی رنگ پریده سیخ ایستاده بود، محمد ابن عیسی بار دیگر گفت: نکته‏ای دیگر اینکه درون این انار یک حبه‏ی قابل استفاده نیست، به وزیر بگوئید که آن را پاره کند! 

و چون وزیر انار را پاره کرد، بسان بمبی که منفجر گردد غبار کپک از آن بالا زد و بر سر و روی وزیر نشست و آن رسوا را رسواتر نمود. 

حاکم پرسید: محمد بن عیسی این اطلاعات را از چه مجرائی کسب کردی؟ 

گفت: از ناحیه‏ی مبارک حضرت بقیة الله امام زمان و حجت خدا (ع) این مطالب به ما ابلاغ گردیده است. 

حاکم گفت: امام شما کیست؟

و چون محمد بن عیسی پیشوایان شیعه را یکی پس از دیگری نام برد تا رسید به نام مبارک حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف، حاکم گفت: 

دستت را بیاور تا من بر مذهب شیعه با تو بیعت کنم، و سپس اقرار به یکتائی خدا و رسالت حضرت رسول (ص) و خلافت بلافصل حضرت علی (ع) و سایر پیشوایان نمود. 

آنگاه که وزیر از مشاهده‏ی این منظره رنج می‏برد به امر حاکم اعدام شد. 

و از جمعیت شیعه دلجوئی و عذرخواهی به عمل آمد، این قضیه نزد مردم «بحرین» معروف است، و آرامگاه محمد بن عیسی نیز در آن ناحیه زیارتگاه افراد می‏باشد [1] .

مرحوم عراقی می‏نویسد: چون از آن حضرت علت تأخیر پاسخ را پرسید فرمود: چون شما از حاکم سه روز مهلت خواستید، و اگر چنانچه یک شب مهلت می‏خواستید همان شب به امدادتان می‏رسیدم [2] .

ستعمارگران و به خصوص انگلستان و آمریكا سابقة بسیار بدی از سرقت و دزدی اموال مردم، ایجاد اختلاف بین مسلمانان از راه فرستادن جاسوس میان آنها و تولید فرقه‌های ساختگی همچون بهاییّت و وهابیّت دارند. آنها با سرقت اموال مسلمین كه بسیاری از آنها در موزه‌های كشورشان هم اكنون وجود دارد، كشورهای خود را آباد كردند و سیطرة اقتصادی و نظامی و سیاسی خویش را بر دولت‌های مسلمان تحمیل نمودند. امروز هم دنیا شاهد است كه همین آمریكا و انگلیس با دروغ وخیانت به بهانة مبارزه با تروریسم و كشف سلاح‌های شیمیایی وارد افغانستان و عراق شده‌اند و اموال قیمتی و به خصوص نفت عراق را به یغما می‌برند و این وحشی‌گری‌های عمومی و قتل و غارت‌های دسته‌جمعی به مراتب از فرهنگ اعرابِ وحشیِ قبل از اسلام كه دختر خود را زنده‌ به گور می‌كردند، پست‌تر است.

 

[1] منتهی الامال ج 2 صفحه‏ی 445 به بعد و مهدی موعود صفحه‏ی 647.

[2] دارالسلام صفحه‏ی 281.





کلمات کلیدی: بحرین، امام زمان، حضرت مهدی، مردم بحرین، شیعه، مسلمان، بهایی پژوهی، چرا بهایی نیستم؟، میثم رسولی، بها بی بها، بها الله، انگلیس، آمریکا، بهاییت، فرقه، فرقه ضاله بهاییت، وهابیت، انار، حاکم ناصبی، وزیر، >،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن 1390 توسط بهایی پژوه