در این پست بخاطر سالروز شهادت یک آزادی خواه و یک وطن پرست واقعی و متدین می پردازیم که در راه آزادی و اعتلای میهن و البته مذهبش از تمام وجود مایه گذاشت و از مقام و منسب و جان خود گذشت که در ادامه مطلب در باره ایشان خواهیم خواند،جناب فریدون  مشیری هم در باره این قهرمان ایران زمین چنین سروده:

رمــــیده از عطش ســرخ آفتـــاب کــویـــر،

            غریب و خسته رسیدم بــه قتلــــگاه امیر.

                         زمان، هنوز هــمان شرمسار بــــهت زده،

                                  زمین، هنوز همین سخت جان لال شده،

                                              جهـــــان هنــوز همان دست بسته تقدیر،

                                                               هنـــوز،  نفـــرین مـــی بارد از درو دیـــوار

هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار.

هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!

هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،

هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،

هنوزهمهمه سروها که ” ای جلاد!

مزن! مکش! چه کنی؟ های ؟!

ای پلید شریر!

چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!

چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟
هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،

هنوز،

هنوز،

هنوز،

به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد،

از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.

اصل داستان از اینجا شروع میشود که:

  جوانی شیرازی به نام «علی ‌محمد» حدود 160 سال پیش مدعی شد بابِ(علم) امامان شیعه (ع) و نماینده‌ی آخرین امامشان؛ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. اندکی بعد ادعای «قائمیت» و «رسالت» و حتی «ربوبیت» کرد و با آوردن کتابی سست و بی‌بنیان، اسلام و قرآن جاویدان را منسوخ شمرد. این در حالی بود که در بحث با عالمان شیعه در تبریز و اصفهان نتوانست آنان را نسبت به «بابیت» خویش متقاعد کند و به دلیل اشتباهات و تناقض‌گویی‌هایش شبهه‌ی «خبط دماغ» بودنش را در ذهن عالمان ایجاد کرد و عاقبت حکومت وقت ایران وی را در گوشه‌ای از شمال ایران به بند کشید. جمعی از سر سادگی و برخی با مقاصد پنهان به باب گرویدند و او را تبلیغ نمودند و دوری او از دسترس مردم زمینه را برای «افسانه ‌سرایی» و «بزرگ‌ نمایی» باب هموار نمود. دست‌های آلوده‌ی خارجی‌ها و خیانت‌کارانی از داخل حکومت، ماده‌ی فتنه را غلیظ‌تر ساخت. با افزایش شکاف باب و یارانش که سودای سلطنت بر ایران و جهان در سر داشتند با توده‌ی مردم که از علمای دین خط می‌گرفتند کار به آشوب و خون‌ریزی در کشور کشید. اما بزرگ ‌مرد تاریخ ایران؛ امیر کبیر؛ آن راد مرد اصلاح‌گر در شعبان 1266 باب را در تبریز اعدام و در شعبان سال بعد حسینعلی (بهاء الله) را به عراق تبعید کرد و پس از ناکامی «بابیان» در ترور شاه قاجار، باقی‌ مانده‌ی آنان را قلع و قمع نمود و ایران عزیز تا آغاز عصر پهلوی از تاخت و تاز رسمی بابیان و بهائیان مصون ماند اما «عناد» و «تضاد» این گروه اندک با ملت مسلمان ایران پایان نگرفت. حکومت پهلوی که با کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 قدرت را در ایران از آن خود ساخت در دهه‌های 40 و 50 فرصت زرینی را برای بهائیان فراهم ساخت تا با قبضه‌ی پست‌های کلیدی عقده‌ی دیرین خویش را باز کنند. اما با پیروزی انقلاب اسلامی تشکیلات بهائیت با تمام شاخ و برگ‌هایش برچیده شد. تضاد بهائیان با ایران و اسلام پایان‌پذیر نبود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دست در دست نظام سلطه در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران در موضع «براندازانه» قرار گرفت و هر روز رنگ و نیرنگ تازه‌ای از آن‌ها در جراید و سایت‌ها انتشار می‌یابد.

از مهمترین اقدامات امر کبیر می‌توان به موارد زیر اشاره كرد: رسیدگی به وضعیت مشوش ارتش، اصلاح امور مالیاتی، ختم غائله خراسان و قلع و قمع كردن حسین خان سالار و پیروان میرزا علی محمد شیرازی، ختم قائله مازندران كه سنگر و پناهگاه بابی ها به سركردگی ملاحسین بشیرویه‌یی و ملامحمدعلی قدوسی بود. برافراشتن پرچم ایران در ممالك خارجه، تأسیس مدرسه دارالفنون، ایجاد روزنامه وقایع اتفاقیه در پنجم ربیع‌الثانی 1267 هـ.ق كه بعدها با عناوین روزنامه دولتی ایران و روزنامه دولت علیه ایران و روزنامه ایران منتشر می‌شد، ایجاد چاپارخانه منظم، ساختن محلی برای توپ توپچیان به نام میدان توپخانه، منع رشوه و تأسیس كارخانه‌های مختلفی چون بلورسازی، چلواربافی، ماهوت بافی، اسلحه سازی، توپ ریزی و غیره.
 
آنچه همواره نام امیر كبیر را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد كرد، همانا تأسیس مدرسه دارالفنون به سبك جدید و استخدام معلمین و استادان خارجی است كه در كنار آنها اساتید برجسته ایران هم بودند و تدریس می‌كردند. گرچه بعد از تأسیس این مدرسه آنچه امیركبیر در زمان حیاتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان امیركبیر چون میرزا آقاخان نوری سلطه و نفوذ یافتند و اغراض و امیالشان را در این امر مهم دخالت دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدین شاه تا در این مدرسه تعلیم یابند. افسوس كه یك روز پس از عزل امیركبیر، معلمان فرنگی وارد تهران می‌شوند و گویی او را در حال توقیف ملاقات می‌كنند. میرزا آقاخان نوری با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعی در تعطیلی دارالفنون دارد كه ناصرالدین شاه مخالفت می‌كند.
 
سرانجام دشمنی امثال آقاخان نوری و مهدعلیا و... و نادانی ناصرالدین شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجری قمری، امیركبیر از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتی بركنار و چند روز بعد به كاشان تبعید شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدین شاه به دست نالایقی چون حاج علیخان مراغه‌یی معروف به حاجب‌الدوله به طرز فیجعی در حمام فین كاشان به لقاء حق برسد.محل دفن امیرکبیر در کربلا (حرم امام حسین علیه السلام) است روحش شاد.

با تشکر از مدیر وبلاگ بها بی بها که یاد آور این سالروز بودند







کلمات کلیدی: بهایی پژوهی، چرا بهایی نشدم، میثم رسولی، بها الله، امیر کبیر، صلح، امنیت عمومی، علیقلی، میرزا اعتضاد السلطنه، عباس افندی، قتل امیر کبیر، مهد علیا، بیست محرم، 20 محرم، کاشان، حمام فین کاشان، مرگ سرخ، اعتلای دین، اعتلای مذهب، حسینعلی نوری، علیمحمد باب، محمد علی زنوزی، دولت اینگلیس، دولت فخیمه، دولت روس، دولت قاجار، عکا، اسراییل، فلسطین اشغالی، اعدام باب، تبعید بهاء، ناصرالدین شاه، صدر اعظم، بابی گری، بابیان، عجز، مناظره، فتنه، فتنه انگیزی، قتل عام،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1390 توسط بهایی پژوه