Logo ایام ارزشمند عید الله الاکبر و ایام اکمال دین رسول  خاتم صل الله علیه وآله وسلم را فرصتی دیدم که در این ایام پر خیر و پر برکت من هم به سهم گامی برداشته باشم،این شد که یک نظریه از نظریه های متفاوت! علی محمد شیرازی ملقب به باب در مورد عید غدیر و یک داستان از رابطه آیت الله العظمی بروجردی با شاه را در این پست عنوان کردم که دعوت می کنم کل مطلب را مطالعه نموده و با نظرات خود یاری گر ما باشید.
 http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_7521067201156443510013811517013193233.jpg
سید باب در نوشته‏های اولیه‏ی خود (تا سال 1263) و مخصوصا در تفسیر احسن القصص (تفسیر سوره‏ی یوسف) چیزی برخلاف کلیات احکام و قوانین مقدسه‏ی اسلام ننوشته و در عقائد و احکام اولیه مطابق اعتقادات و احکام اسلامی سخن گفته است.

ان الله قد کتب علیکم صلوة الغدیر و صومه بالحق الاکبر
ادامه بحث و داستان رابطه آیت الله بروجردی با شاه را در ادامه مطلب بخوانید

و گاهی باعتقاد خام خود مطلب تازه و نظر مخصوصی استنباط و استخراج کرده، و برخلاف دانشمندان و علمای اسلام اظهار نظر نموده است. 

و از جمله آنموارد: یکی نماز مخصوص عید غدیر و صوم آن روز است که میگوید و ان الله قد کتب علیکم صلوة الغدیر و صومه بالحق الاکبر - خداوند نوشته است برای شما نماز عید غدیر و روزه آنروز را. 

آری این قسمت هم روی مذاق شیخیه و در اثر افراط و غلوی است که (البته غلو بیربط و بیمعنی) آنجماعت درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام مینمایند، و سید باب هم روی همان طرز فکر این سخن را بمیان آورده است. 

در پاسخ می گوییم که :

پیامبر خدا در خطابه ی جاودانه ی غدیر، از جمله چنین فرمود: 

أیها الناس بی و الله بشر الأولون من النبیین و المرسلین و أنا خاتم الأنبیاء و المرسلین و الحجة علی جمیع المخلوقین من أهل السماوات و الأرضین. 

هان ای مردم! به خدا سوگند خداوند به پیامبران و رسولان پیشین بشارت داد که من خواهم آمد در حالی که من خاتم پیامبران و رسولان و حجت خدا بر تمامی آفریدگان، از اهل آسمان ها و زمین ام. 

سپس در پی این سخن، تکلیف کسانی را که در این اصل جاودانه کوچکترین تردید به خویش راه دهند، روشن فرموده است: 

فمن شک فی ذلک فهو کافر کفر الجاهلیة الأولی و من شک فی شی‏ء من قولی هذا فقد شک فی الکل منه و الشاک فی ذلک فله النار. 

پس هر کس که در این مهم شک کند، همو کافر است، کافر دوران جاهلیت نخستین و هر کس در چیزی از این سخن من شک کند، به راستی که در تمامی سخنان من شک کرده است و چنین کسی در آتش خواهد بود. 

و در پایان این بخش از سخنان خویش از هدیه ی بزرگ خاتمیت که خداوند به آن حضرت ارزانی فرموده است، چنین یاد می کند: 

معاشر الناس حبانی الله بهذه الفضیلة منا منه علی و إحسانا منه إلی و لا إله إلا هو له الحمد منی أبد الآبدین و دهر الداهرین علی کل حال. 

هان ای مردم! خداوند این فضیلت را به من عطا فرموده است. منتی است از خداوند که بر من نهاده است و احسانی است از او که بر من روا رفته است و البته معبودی به جز او نیست و من (به این خاطر) حمد و سپاس خدای را، تا جهان باقی است و زمان برقرار است، در همه حال، می گزارم. 

به همین مقدار از بیانات حضرت رسول اکرم در بیان آن که خداوند پس از ایشان به هیچ روی هیچ پیامبری را مبعوث نمی فرماید، اکتفا می کنیم. در بخش بعدی، «خاتمیت بر محور پیامبر» را به بیان جانشین و شاگرد نخست رسول گرامی اسلام، حضرت علی علیه السلام و سپس سایر امامان علیهم السلام تقدیم می کنم. 

مبارزه آیت الله بروجردی با بهائیت و رابطه ایشان با شاه

مرحوم آیت الله بروجردی بارها به شاه دستور داده بودند که جلسات بهائی ها را رسماً، تعطیل کند و آنها را از ادارات و پستهای دولتی طرد نماید. شاه هم که در آن موقع ضعیف بود، به مرحوم آیت ا... بروجردی وعده داده بود که در وقت مناسب اقدام خواهم کرد. ما هم کم و بیش اطلاع پیدا می کردیم، تا اینکه سال 1333 فرا رسید، بخاطر اصرارهای آقای بروجردی، شاه دستور داد که بهترین راه برای مبارزه با بهائیگری، این است که آقای فلسفی در سخنرانیهای خود، این فرقه را به مردم بشناساند و به دنبال آن، دولت غیر قانونی بودن این گروه را اعلام بکند، مرحوم آیت ا... بروجردی هم، قبل از ماه مبارک رمضان، آقای فلسفی را خواستند و ماجرا را گفتند، ایشان هم چند جلسه مفصلا درباره بهائیگری صحبت کردند. در آن سال، آقای فلسفی در مسجد امام خمینی (مسجد شاه سابق)، سخنرانی می کردند و بطور مستقیم از رادیو پخش می شد، بتدریج کار بالا گرفت و نخست وزیر وقت، حسین علاء می گفت که خودش بابی ازلی است، وی در آن موقع به خارج رفته بود، بعدها شنیدیم که از آنجا به شاه تلگراف کرده و یا تلفن زده بود که بهائی ها در اینجا در تکاپو هستند. از یک طرف نرو، از طرف دیگر زن روز ولت و از طرفی چرچیل را واسطه قرار دادند، فشار می آورند که به شاه بگوئید، این کار بر خلاف آزادی و دموکراسی است ! شاه هم که نوکر آنها بود و به جو دنیای خارج نگاه می کرد، به آقای فلسفی سفارش کرده بود که فعلا کوتاه بیاید تا بعد از ماه رمضان، بعد از ماه رمضان آقای بروجردی آنها را خواستند که چه شد. شاه گفته بود، چنین و چنان شده و ما در برابر مجامع جهانی نمی توانیم کاری بکنیم بماند برای وقت دیگری. آیت ا... بروجردی هم فرموده بودند که باید کار یک طرفه بشود، چرا گفتید و حالا جلوگیری می کنید و از اینجا، دیگر رابطه آیت ا... بروجردی و شاه، بهم خورد یعنی شاه تا آن زمان، گاهگاهی از فرصت استفاده می کرد و پیش آقا می آمد، ولی بر سر قضیه بهائی ها، آقا فرمودند، به شاه بگوئید که دیگر اینجا نیاید، من او را نمی پذیرم. واقعه رمضان تمام شد، و روز عید غدیر فرا رسیده بود، در آنروز عید که معمولا مردم از سراسر ایران برای دست بوسی آقا به قم می آمدند، جمعیت زیادی آمده بود. آقا هم به یکی از ستونهای منزل تکیه زده بودند و مردم دست آقا را می بوسیدند، که سپهبدتیمور بختیار معاون نخست وزیر و فرماندار نظامی تهران، با لباس رسمی وارد شد. سرهنگ مولوی رئیس ژاندارمری قم نیز، همراه او بود. گمان می کردند که سر و وضع آمدن موجب ارعاب آیت ا... بروجردی می شوند. و آقا هم می دانستند که اینها در رابطه با بهائیگری آمده اند. بختیار وارد شد، کلاهش را برداشت و دو زانو نشست و دست آقا را بوسید، یکی از اطرافیان آقا (میرزا ابوالحسن شیرازی) او را معرفی کرد که ایشان تیمسار بختیارند و از طرف اعلیحضرت آمده اند. آقا سخت بر آشفتند و روی خود را برگرداندند به طرف مردم، بهر حال از آقا وقت خصوصی خواست، آقا فرمودند که موضوع چیست گفته بود راجع به بهائیت است، آقا فرمودند: به شاه بگوئید من دیگر کاری ندارم، اگر درباره بهائی ها تصمیمی گرفته شود، فبها و الا دیگر شاه نیاید و کسی را هم نفرستد!

 

 





طبقه بندی: اهل بیت عصمت وطهارت،  داستانهای بهاییت،  حرف حساب شیعه، 
کلمات کلیدی: عید غدیر، بهاییت، باب، عید، آیت الله بروجردی، رابطه آیت الله بروجردی باشاه، شاه، صوم، 2013، بها الله،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در شنبه 21 آبان 1390 توسط بهایی پژوه