بحث نقد و بررسی کتاب روشنائی را ادامه می دهیم ،دکتر علی توانگر در کتاب روشنائی می نویسد: " یهودیان گفتند ما حضرت عیسی مسیح رسول خدا را کشتیم ، اما  او را نکشتند و به دار نزدند و لکن امر بر آنها مشتبه شد. مقصود این است که آنها می خواستند فروغ امرش را خاموش کنند و رسالت او را از بین ببرند ولی آیا توانستند؟با از بین بردن جسم او امر او و شریعتش از بین نرفت .

 

 پس معنی  ما قتلوه و ما صلبوه اشاره به جسد او نیست به روح مؤثر و نافذ و فعال شریعت اوست که کشته نشد و به دار زده نشد. اما مفسرین قرآن چون به معنی حقیقی آیه پی نبردند به تعبیرات غیر علمی و غیر منطقی پرداختند." (کتاب روشنائی- ص 194)  

در پاسخ بایستی این روایت را ذکر نمود:

فی تفسیر على بن إبراهیم حدثنی ابى عن ابن ابى عمیر عن جمیل بن صالح عن حمران بن اعین عن ابى جعفر علیه السلام قال : ان عیسى علیه السلام وعد أصحابه لیلة رفعه الله الیه فاجتمعوا الیه عند المساء و هم اثنا عشر رجلا : فأدخلهم بیتا ثم خرج علیهم من عین فی زاویة البیت و هو ینفض رأسه من الماء : فقال ان الله أوحى إلى انه رافعی الیه الساعة و مطهرى من الیهود فأیكم یلقى علیه شبحى فیقتل و یصلب و یكون معی فی درجتی ؟ فقال شاب منهم : انا یا روح الله فقال : فأنت هوذا فقال لهم عیسى : اما ان منكم لمن یكفر بی قبل ان یصبح اثنى عشر كفرة فقال له رجل منهم : انا هویا نبى الله فقال عیسى : اتحس بذلك فی نفسك فلتكن هو ثم قال لهم عیسى : اما انكم ستفترقون بعدی على ثلث فرق فرقتین مفریتین على الله فی النار و فرقة تتبع شمعون صادقة على الله فی الجنة ثم رفع الله عیسى الیه من زاویة البیت و هم ینظرون الیه قال : ان الیهود جاءت فی طلب عیسى من لیلتهم فأخذوا الرجل الذی قال له عیسى ان منكم لمن یكفر بی قبل ان یصبح اثنى عشر كفرة و أخذوا الشاب الذی القى علیه شبح عیسى علیه السلام فقتل و صلب و كفر الذی قال له عیسى تكفر قبل ان تصبح اثنتی عشرة كفرة.(تفسیر نورالثقلین- ج1- ص569)

ترجمه:

ابی جعفر (ع) فرمود: حضرت عیسی (ع) شبی خداوند او را بالا برد ،(قبل از آن) با اصحاب خود هنگام شب وعده نمود که نزد او جمع شوند و آنها 12 مرد بودند ، پس آنها را در خانه ای داخل کرد و خود از گوشه ای از خانه که چشمه ی آبی داشت در حالیکه سر خود را از آب تکان می داد ، بر آنها خارج شد. پس گفت: به درستیکه خدا به من وحی کرد که اکنون مرا بالا می برد و از دست یهود پاک سازد. پس کدامیک از شماست که شبح من بر او افتد؟ پس کشته و به دار آویخته شود، با من و در درجه ی من است.پس جوانی از آنها گفت: منم ای روح الله. پس عیسی گفت: تو همانی. و عیسی به آنها گفت: کدامین شما هستید که قبل از 12 نفر به من کافر شوید؟ یکی گفت: من اویم. عیسی به او گفت: آیا در خودت چنین احساسی داری؟ پس همینطور باش. پس حضرت به آنها فرمود: بدانید که  به زودی متفرق خواهید شد بعد از من به سه دسته. که دو دسته ای از شما افتراء زنندگان بر خدائید و در آتش هستید. و یک گروه که تبعیت از شمعون کند ، که راستگو برخداست ، در بهشت است. پس خدا از گوشه ی خانه ، عیسی را به سوی خودش بالا برد در حالیکه او را می نگریستند. سپس ابو جعفر(ع) فرمود: به درستیکه یهود در طلب عیسی در همان شب آمدند. پس همان مردیکه عیسی به او گفته بود:" از شما کسی  که کافر شود به من قبل از 12 نفر کافر شده" او را گرفتند. و جوانی که شبح عیسی بر او افتاده بود، پس کشته و دار آویخته شد. و همان کسی که عیسی به او گفت: تو قبل از آن 12ز نفر کافر شده ، کافر می شوی ، او هم کافر شد.

خلاصه کلام اینکه رأی قرآن در این خصوص قاطع است كه عیسی (ع ) بدست آنان كشته نشده است .

از اینها گذشته ، عبد الحمید اشراق خاورى ذکر نموده:

" در اخبار و احادیث و کتب تواریخ مسطور است و مذکور که حضرت مسیح (ع) بر حسب ظاهر به شهادت نرسید و خداوند یکی از دشمنان او را به شکل او در آورد که مصلوب شد و خود آن حضرت را بفلک چهارم بالا برد."

(  قاموس مختصر ایقان‏- ص ۷۹)

لذا این مطلب دکتر علی توانگر در کتاب روشنائی قابل قبول نیست.

 

در صفحه ی 197 کتاب روشنائی آمده:

"گویا نویسندگان کتاب (بهائیت در ایران)و سایر ردّیه نویسان ، قرآن کریم را با دقت و تمعّن در معانی آن نخوانده اند که می فرماید:

"یریدون ان یطفؤا نور الله بافواههم و یابى الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون"یعنی می خواهند نور خدا(بهاء الله) را با دهان هایشان خاموش کنند .(با سخن گفتن و ردّیه نوشتن ) و خداوند کامل کننده است نورش را ولو اینکه کافران را خوش نیاید."

در پاسخ بایستی ذکر نمود:

اولاً جناب فاضل مازندرانی(مبلغ بهائی) در کتاب ظهور الحق اشاره کرده اند که لقب "بهاءالله"از روی قرعه در دشت بدشت انتخاب گردید.(کتاب ظهور الحق – جلد سوم- صفحه۱۱۰)

ثانیاً روایاتی هستند که بیان می کنند ائمه (ع) نور خدا عزّوجل هستند. به عنوان نمونه روایت زیر را خدمتتان ارائه می دهیم:

عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْكَابُلِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:" فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا" فَقَالَ یَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ یَتَوَلَّانَا حَتَّى یُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا یُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى یُسَلِّمَ لَنَا وَ یَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِیدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ الْأَكْبَرِ .(اصول کافی- ج1- کتاب الحجّه- صفحه 371- حدیث1)

ابی خالد کابلی گوید از امام باقر (ع) از تفسیر قول خدا عزوجل (8- تغابن) بگروید به خدا و رسولش و نوری که ما فرو فرستادیم؟ پرسیدم ، فرمود :ای ابا خالد بخدا سوگند که مقصود از نور ائمه از آل محمّد(ص) می باشند تا روز قیامت. بخدا آنان همان نور خدا هستند که خداوند فرو فرستاده، بخدا آنان نور خدا در آسمانها و زمینند بخدا ای ابا خالد نور امام در دل مؤمنین از نور خورشید تابان در روز روشن تر است بخدا که ائمه(ع) دلهای مؤمنین را منور می سازند و خدا از هر کس خواهد نور آنان را پنهان دارد و در پی آنان دلهای آنها تاریک می گردد. بخدا ای ابا خالد بنده ای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نمی کند تا زمانیکه خداوند دلش را پاکیزه گرداند و خداوند دل بنده ای را پاکیزه نمی گرداند تا آنکه تسلیم ما بوده و آشتی با ما باشد و هرگاه چنین شد خداوند او را از حساب سخت نگه دارد و از هراس بزرگ روز قیامت در امانش دارد.

خلاصه اینکه ائمه (ع) نور خدا عزّوجل هستند نه میرزا حسینعلی!

ائمه را هم جناب باب معرفی کرده اند ، آخرین آنها الحجه القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان  هستند. ( صحیفه عدلیه- صفحه 27)

ثالثا‍ً  ازلی ها معتقدند که اسم بهاء مخصوص حضرت ثمره است.(کتاب هشت بهشت- صفحات 318 و 319)

رابعاً اینکه در قرآن کریم "نور الله" آمده است ، دلیل نمی شود که جناب میرزا حسینعلی نوری بر حق باشند ! 

سید باب در بیان و کلمات  خود کلمه"کل شیئی" را هم بسیار استعمال کرده و این کثرت استعمال سبب شد که شخصی در یزد مدعی شد که مقصود از کل شیئی مظهری است که قبل از من یظهر باید ظهور کند و آن من هستم و عده ای هم به او گرویدند و به کل شیئی معروف شدند ! پس با این حساب این شخص نیز برحق می باشد  چرا که سید باب آمدن او را بشارت داده است!

 





طبقه بندی: عقائد بهاییت،  ردیه،  معرفی بهاییت،  اخبار بهاییت، 
کلمات کلیدی: تجمع 25بهمن تهران،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن 1389 توسط بهایی پژوه